ژولیت: یعنی‌ اگر روزی من و رومئو به شهر شلوغ تری فرار کنیم، من دیگر به چشم او نمی‌آیم؟
البته در یک مهمانی شلوغی که با هم بودیم کمی‌ حواسش به دختران دیگر...
میراندا، کاترین، دزدمونا: بووووود؟!
ژولیت: نبود

یه اقایی تو نظرات گفت که شما خیلی خوش شانسین....من خیلی توی فکر فرو رفتم و پیش خودم گفتم اگر شانس یا سرنوشت یا خواست خدا یا هر چیزدیگه ای بوده من و امین ممنونش هستیم چون منو امین با هم کامل میشیم و تو بیشتر موارد نظرات یکسان و سلایق شبیه بهم داریم من و امین هر دوتامون سمپادی هستیم و هر دو بچه ی اول خانواده....یه حسی بهم میگه خدا ما رو سر راه هم قرار داد چون دوستی ما با دعوا شروع شد!خلاصه ازتون میخوام برای عشقمون دعا کنین تا اسیب نبینه مرسی که خوندین.....

/ 5 نظر / 22 بازدید
رها

الهی همه خوشیا و شیرینیا نصیب شما و عشق قشنگتون بشه عزیزم خوشبختیتون ارزوی قلبیمه

roooh

صبا خانم و آقا امین براتون بهترین ها رو آرزو میکنم امین خان ، صبا خانم خیلی دوستت داره ها ! مراقبش باش [لبخند][گل]

پرنسس تنها

این سمپاد که گفتی یعنییییییییییی چه؟خخخخخ اسم شهرتونه؟ مرغ عشقای من دلتون همیییییییییییشه شاد باشه بووووووووووس صبا جون

پرنسس تنها

سلااااااااااااااام بر مرغ عشقای خودم هوارهوارتا دوستون دارم ایشالله همیشه شاد باشین باخوندن وبلاگتون امید پیدا میکنم که همه چیز خیانت نیست و همه خائن نیستن امیدوارمیشم که هنوزم عشق هست لیلی و مجنون هست بووووووووووووس[گل]